Document Type : Special Issue: Ramadan War and Resistance
نقش زنان در تجمعات شبانه و کاهش اختلال استرس
پس از رویداد ناگوار (PTSD) در کودکان و نوجوانان
چکیده مبسوط
۱. طرح مسئله و اهمیت
جنگها افزون بر پیامدهای جمعیتشناختی و اقتصادی، عمیقترین زخمها را بر روان کودکان و نوجوانان بر جای میگذارند. اختلال استرس پس از رویداد ناگوار (PTSD) با نشانههایی نظیر بازآزمایی مزاحم، اجتناب پایدار و برانگیختگی مفرط، یکی از شایعترین پیامدهای روانپزشکی قرارگیری مستقیم یا غیرمستقیم در معرض خشونت جنگی است. با این حال، در ادبیات موجود، بیشتر بر آسیبشناسی فردی یا مداخلات بالینی پس از رویداد تمرکز شده است و پدیده «واکنش جمعی خودانگیخته» در حین بحران و نقش ویژه زنان در تعدیل آن کمتر مورد کاوش نظری قرار گرفته است. جنگ رمضان یک مورد منحصربهفرد تاریخی ارائه میدهد: برخلاف انتظار رایجِ پناهجویی، جمعیت غیرنظامی – بهویژه زنان به همراه کودکان – شبانه وارد میادین شهر شدند و بیش از 90 شب متوالی در معرض بمباران هوایی، به سر دادن شعارهای هماهنگ و آیینهای جمعی پرداختند. این پدیده، این پرسش بنیادین را برمیانگیزد که آیا «حضور زنان در تجمعات شبانه» میتواند بهمثابه یک عامل محافظتی جمعی، از بروز یا شدت PTSD در کودکان و نوجوانان بکاهد؟ اهمیت نظری این پرسش در بازتعریف مفهوم «ترومای جمعی» و جایگزینی رویکردهای صرفاً بالینی با تحلیل «همبستگی آیینی» به مثابه مداخله خودانگیخته است.
۲. هدف، سؤال و چارچوب نظری
هدف اصلی این پژوهش، شناسایی و تبیین مکانیسمهای روانشناختی و اجتماعیعصبیِ نقش زنان در تجمعات شبانه و اثر آن بر کاهش علائم PTSD در کودکان و نوجوانان است. سؤال محوری چنین است: «حضور زنان در تجمعات شبانه جنگ رمضان از چه مسیرهایی فرایند بازسازی روانی و تعدیل پاسخ استرس فرزندان را تسهیل میکند؟» چارچوب نظری پژوهش برآمده از تلفیق سه رویکرد است: (الف) نظریه حمایت اجتماعی (بهویژه نقش تعدیلکننده حمایت مادرانه در برابر رویدادهای آسیبزا)، (ب) نظریه بازتنظیم هیجانی گراس با تأکید بر راهبرد «تغییر موقعیت» در بافت آیینی، و (پ) مفهوم «ترومای جمعی و همبستگی آیینی» که برساخت اجتماعی معنا و خلق ایمنی جمعی را برجسته میکند. این چارچوب، تجمعات شبانه را نه یک واکنش غیرعقلانی، بلکه یک نظام ناخودآگاه اما کارآمد برای بازتعریف شناختی-عاطفی از مرگ و تهدید میداند.
۳. روش و یافتههای اصلی
پژوهش حاضر با روش مرور نظاممند و رویکرد تحلیلی-توصیفی، بر پایه اسناد تاریخی، گزارشهای مکتوب و پیشینه پژوهشی مرتبط با جنگ رمضان و تجمعات شبانه اجرا شده است. دادهها با تمرکز بر سه سطح «نقش زنان»، «تجمعات شبانه» و «نشانههای PTSD در کودکان» تحلیل شدهاند. یافتهها نشان میدهند که اثر زنان در این تجمعات از سه مسیر اصلی تحقق مییابد:
مسیر اول - تحقق همبستگی و تابآوری آیینی: زنان با حضور مداوم در کنار فرزندان، حمایت اجتماعی ادراکشده را به بالاترین سطح میرسانند. این حمایت که در چارچوب آیینهای جمعی بروز میکند، بهمثابه تعدیلکننده قدرتمند استرس عمل نموده و «همسانی در توصیف رویداد تهدیدآمیز» را میان مادر و کودک ایجاد میکند. نتیجه مستقیم این فرایند، کاهش نشانههای اجتناب و برانگیختگی مفرط در کودکان است.
مسیر دوم - تبدیل هورمون استرس به نشاط (اکسیتوسینمحور): تماس چشمی بیواسطه، همصدایی کلامی، لمس اجتماعی (دستدادن) و هماهنگی حرکتی جمعی در تجمعات، محرکهای قوی برای آزادسازی اکسیتوسین هستند. اکسیتوسینِ آزادشده ضمن مهار مدارهای ترس در آمیگدال و کاهش کورتیزول، احساس تعلق و نشاط اجتماعی را افزایش میدهد. کودکانی که این فرایند را تجربه کردهاند، علیرغم قرارگیری در فضای بمباران، سطوح پایینتری از اضطراب و واکنشهای هراس نشان میدهند.
مسیر سوم - بازتنظیم هیجانی جمعی و واژگونی نمادین مرگ: در تجمعات شبانه، زنان با خنده، شعارهای طنزآمیز، کشیدن نقاشی و خواندن شعر، «مرگ» را از وضعیتی یأسآور به امری پیشپاافتاده و تهدید دشمن را به سوژهای نشاط آور تبدیل میکنند. این «واژگونی هنجار» مصداق دقیق راهبرد «تغییر موقعیت» در نظریه بازتنظیم هیجانی است: کودک موقعیت «شبِ جنگ و بمباران» را به موقعیتی با چراغهای رنگی، شعارهای هماهنگ و حرکات نمایشی بازتعریف میکند. نتیجه، کاهش برانگیختگی سمپاتیک، کاهش بیخوابی و احساس جداافتادگی (سه نشانه کلیدی PTSD) است.
۴. نتیجهگیری و دلالتها
حضور زنان در تجمعات شبانه جنگ رمضان، از طریق سه مکانیسمِ «حمایت اجتماعی آیینی»، «تغییر عصبی-هورمونی استرس به اکسیتوسین» و «بازتنظیم هیجانی جمعی با واژگونی مرگ»، به کاهش معنادار علائم PTSD در کودکان و نوجوانان انجامیده است. این نتیجه، فرضیه رایج در ادبیات ترومای جنگی (مبنی بر اینکه جنگ لزوماً سلامت روان را بدتر کرده و پیوندهای اجتماعی را تضعیف میکند) را به چالش میکشد. دلالت نظری پژوهش آن است که «همبستگی آیینی خودانگیخته» میتواند کارکرد یک مداخله جمعی-پیشگیرانه را ایفا کند که نه تنها از آسیبهای بلندمدت میکاهد، بلکه ظرفیت «رشد پس از سانحه (PTG)» و انسجام اجتماعی را در نسل کودک و نوجوان تقویت مینماید. از منظر کاربردی، این پژوهش به بازطراحی نظامهای حمایت روانی-اجتماعی در بحرانهای جمعی (بهجای تمرکز صرف بر درمانهای فردی) و بازشناسی کارکرد نمادین زنان بهمثابه «بازوان انعطافناپذیر تابآوری جمعی» توصیه میکند.
نقش زنان در تجمعات شبانه و کاهش اختلال استرس
پس از رویداد ناگوار (PTSD) در کودکان و نوجوانان
مقدمه
جنگ رمضان از منظر واکنش اجتماعی مردم ایران و شکلگیری «تجمعات شبانه» با بسیاری از جنگهای معاصر تفاوت داشت. پژوهش حاضر درصدد بررسی نقش زنان در این تجمعات و تأثیر آن بر کاهش اختلال استرس پس از رویداد ناگوار (PTSD) در کودکان و نوجوانان است. کودکی که صدای انفجار را میشنود، اما در همان حال مشاهده میکند که مادرش نه دچار هراس میشود، نه میگریزد و نه رفتارهای آشکار اضطرابی بروز میدهد، بلکه با حفظ آرامش به شعار دادن یا مشارکت در آیینهای جمعی ادامه میدهد، بهتدریج برداشت متفاوتی از موقعیت تهدیدآمیز پیدا میکند. در چنین شرایطی، ادراک کودک از محرکهای استرسزا از «خطر مطلق» به «تجربهای جمعی همراه با همبستگی و مقاومت» تغییر مییابد و حساسیت هیجانی او نسبت به شرایط بحرانی کاهش پیدا میکند.
فراتر از ابعاد نظامی، آنچه توجه ناظران را جلب کرد، واکنش متفاوت بخشی از جامعه غیرنظامی ایران به شرایط جنگی بود. انتظار متعارف آن است که بمباران و تهدیدهای نظامی و شهادت ۱۶۸ دانشآموز دبستانی میناب، موجب پناه بردن مردم به فضاهای امن شود، اما در بسیاری از شهرها تجمعات شبانه با حضور گسترده زنان، کودکان و نوجوانان شکل گرفت. این تجمعات در برخی موارد تا پاسی از شب ادامه داشت و حتی در شرایطی که صدای هواپیماها یا تهدیدهای جنگی وجود داشت، شرکتکنندگان با شعارهای جمعی و آیینهای همبستگی به حضور خود ادامه میدادند. ازاینرو، پژوهش حاضر با تمرکز بر نقش زنان، «تابآوری» را بهعنوان یکی از شاخصهای اصلی برای بررسی تأثیر تجمعات شبانه بر کاهش علائم PTSD در کودکان و نوجوانان مورد توجه قرار میدهد.
این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، توصیفی ـ تحلیلی است.
اختلال استرس پس از رویداد ناگوار (PTSD) نوعی اختلال روانشناختی است که در پی مواجهه مستقیم یا غیرمستقیم با رویدادهای شدیداً آسیبزا و تهدیدکننده حیات، از جمله جنگ، بروز میکند (دنیوی و امیری، ۱۳۸۷، ص ۱۹۶). این اختلال میتواند پیامدهایی همچون اضطراب، افسردگی، وحشتزدگی، اختلال در روابط بینفردی، مشکلات تنظیم هیجان و سایر آسیبهای روانی را به همراه داشته باشد (فروغی آغمیونی و همکاران، ۱۴۰۰، ص ۳۸۳۱).
در ادامه، برخی از مهمترین نقشهای زنان در تجمعات شبانه و تأثیر آنها بر کاهش اختلال استرس پس از رویداد ناگوار (PTSD) در کودکان و نوجوانان بررسی میشود:
الف. زنان و حمایت اجتماعی
حمایت اجتماعی مادر، بهعنوان یک عامل تعدیلکننده عمل میکند که میتواند شدت علائم PTSD را بهطور معناداری کاهش دهد (شجاعیمهر و همکاران، ۱۳۹۹، ص ۱۹۶). پژوهشها نشان دادهاند که بین حمایت اجتماعی و کاهش علائم استرس پس از رویداد ناگوار رابطه معناداری وجود دارد (ظهور پرونده و پاسبان، ۱۳۹۸، ص ۲۸۹). این یافته نشان میدهد کودکانی که ادراک بالاتری از دسترسی و دریافت حمایت از سوی مادر دارند، شدت کمتری از علائم PTSD، از جمله تغییرات منفی در شناخت و خلق، را تجربه میکنند. همچنین، پژوهشها نشان دادهاند که سطوح بالای حمایت اجتماعی بهعنوان یک عامل محافظتی، روند کاهش علائم را تسهیل میکند. در این شرایط، ایجاد معنا توسط مادر، زمانی که فرزندان با تجربههای ترسناک زندگی مواجه میشوند، اهمیت ویژهای دارد و تروما بهواسطه فرایندهای معناسازی مادر تسهیل میشود (نادمی و همکاران، ۱۴۰۴، ص ۲۹۰).
تابآوری نیز عاملی مؤثر در رویارویی با موقعیتهای سخت و تنشزای زندگی است که افسردگی را کاهش داده، توانایی سازگاری و کیفیت زندگی را افزایش میدهد و نوعی ترمیم خود همراه با پیامدهای مثبت هیجانی، عاطفی و شناختی محسوب میشود (قاسمی و همکاران، ۱۳۹۸، ص ۴۲۹). تابآوری از سازههای بنیادین روانشناسی مثبتنگر است که در حوزههای سلامت روان، خانواده و روانشناسی تحول جایگاه ویژهای یافته است. تابآوری به معنای ظرفیت سازگاری موفق با شرایط تهدیدکننده و مشارکت فعال در مواجهه با دشواریهاست (بشارت، جاهد و حسینی، ۱۳۹۳؛ راهپیما و همکاران، ۱۳۹۵).
حمایت اجتماعی از مهمترین نیروهای مقابلهای در شرایط تنشزا به شمار میرود و پژوهشها بر نقش تعدیلکننده آن در کاهش استرس تأکید دارند (هارونرشیدی و منصوریراد، ۱۳۹۶). حمایت اجتماعی نوعی کمک دوسویه است که به شکلگیری خودپنداره مثبت، احساس ارزشمندی و رشد فردی کمک میکند (علیپور و همکاران، ۱۳۸۹).
نظریه حمایت اجتماعی نشان میدهد که ادراک فرد از حمایت دیگران، یکی از مهمترین عوامل تعدیلکننده آثار رویدادهای آسیبزا بر سلامت روان است. در تجمعات شبانه، کودکان و نوجوانان در کنار مادران خود احساس امنیت، تعلق و حمایت را تجربه میکنند. پژوهشها نیز نشان دادهاند افرادی که سطح بالاتری از حمایت اجتماعی را ادراک میکنند، کمتر دچار هیجانپذیری منفی میشوند (احمدی و محرابی، ۱۳۹۹، ص ۵۶).
درک رابطه میان حمایت اجتماعی مادران در تجمعات شبانه و کاهش علائم PTSD در کودکان و نوجوانان، نیازمند توجه به مفهوم «ترومای جمعی» است. ترومای جمعی، تجربه آسیب را از سطح فردی فراتر برده و آن را به بخشی از حافظه و تجربه مشترک جامعه تبدیل میکند. در چنین شرایطی، جنگ صرفاً یک رویداد فردی نیست، بلکه به حافظه جمعی و زیست تروماتیک پساجنگ تبدیل میشود (نظری، ۱۴۰۴، ص ۴۸؛ نادمی و همکاران، ۱۴۰۴).
در تجمعات شبانه، حمایت اجتماعی زنان در کنار تابآوری عمل کرده و پریشانی روانشناختی را تعدیل میکند. هرچه میزان حمایت اجتماعی مادران بیشتر باشد، نشانههای استرس پس از سانحه و واکنشهای ناشی از آسیبدیدگی در کودکان کاهش مییابد (احمدی و محرابی، ۱۳۹۹، ص ۳۸). از اینرو، حمایت اجتماعی بر کاهش استرس، اضطراب و افسردگی در کودکان و نوجوانان تأثیر مستقیم و معنادار دارد (ظهور پرونده و پاسبان، ۱۳۹۸، ص ۳۰۰).
ب. نقش حمایت عاطفی مادر در کاهش پاسخهای فیزیولوژیک استرس و افزایش احساس نشاط
حضور زنان به همراه فرزندانشان در تجمعات شبانه میتواند با افزایش احساس تعلق اجتماعی، همبستگی گروهی و فعالشدن سازوکارهای زیستی مرتبط با آرامش روانی، از جمله ترشح اکسیتوسین و سروتونین، همراه باشد و در کاهش استرس و تعدیل علائم PTSD در کودکان و نوجوانان نقش داشته باشد. کودکان و نوجوانان از طریق تعاملات کلامی و غیرکلامی در تجمعات شبانه، به درک مشترکی از ماهیت، منبع و پیامدهای تهدید جنگی دست مییابند؛ وضعیتی که میتوان از آن با عنوان «همسانی در توصیف رویداد تهدیدآمیز» یاد کرد. هماهنگی در پاسخهای هیجانی و توافق در اولویتبندی خطرات، به احساس آرامش و کنترل بیشتر در آنان منجر میشود.
در حقیقت، کودک پیش از آنکه از طریق استدلال منطقی مفهومی را بیاموزد، از طریق «تقلید عاطفی» از چهره مادر خود یاد میگیرد. در تجمعات شبانه، زنان بهصورت خودجوش حلقههایی را تشکیل میدهند که کودکان در مرکز یا حاشیه نزدیک آن قرار دارند. کودک بهطور مداوم چهره مادر را مشاهده میکند؛ نه چهرهای هراسان و مضطرب، بلکه چهرهای استوار، با نگاه ثابت و ارادهای معطوف به مشارکت جمعی. از منظر روانشناختی، این وضعیت میتواند احساس امنیت، هدفمندی و تعلق اجتماعی را در کودک و نوجوان تقویت کند.
کودکان و نوجوانان در بستر تجمعات شبانه و در سایه حمایت مادر، دایره همدلی خود را از خانواده و دوستان نزدیک به گروههای بزرگتر و حتی افراد ناشناس گسترش میدهند. از شاخصهای این فرایند میتوان به تمایل بیشتر برای کمک به دیگران در شرایط بحرانی و گسترش شبکه همدلی اشاره کرد. در اینجا باید میان «همبستگی عاطفی جمعی» و «تابآوری جمعی» تمایز قائل شد؛ اولی بر هماهنگی هیجانی افراد در لحظه تمرکز دارد، در حالی که دومی ظرفیت بلندمدت جامعه برای بازیابی پس از ترومای جمعی را نشان میدهد (موزیری و همکاران، ۱۳۹۹، ص ۱۴۰۸). در چنین شرایطی، هر سازوکاری که بتواند سطح هورمونهای مرتبط با استرس، از جمله کورتیزول، را کاهش دهد، در افزایش تابآوری عصبی ـ روانشناختی کودکان و نوجوانان مؤثر خواهد بود (شبیری و همکاران، ۱۴۰۴، ص ۶۱).
اکسیتوسین یکی از مهمترین عوامل زیستی مرتبط با کاهش استرس و تقویت پیوندهای اجتماعی است که میتواند در اثر همراهی مادر و مشارکت در فعالیتهای جمعی آزاد شود. این هورمون، فراتر از نقش شناختهشده خود در ایجاد پیوند اجتماعی، کارکردهای متعددی در تنظیم هیجانی و کاهش استرس دارد. اکسیتوسین با تأثیر بر رفتارهای مراقبتی، پیوند اجتماعی و تنظیم عواطف، بهعنوان یک تعدیلکننده مهم استرس شناخته میشود. در بستر تجمعات شبانه، تماس چشمی، همصدایی کلامی، لمس اجتماعی و هماهنگی حرکتی جمعی، از جمله محرکهای مؤثر در آزادسازی اکسیتوسین هستند. اکسیتوسین آزادشده از یک سو میتواند مدارهای مرتبط با ترس و اضطراب را تعدیل کند و از سوی دیگر، احساس امنیت و تعلق را افزایش دهد. این سازوکار تا حدودی توضیح میدهد که چرا کودکان و نوجوانان حاضر در تجمعات شبانه، با وجود قرار داشتن در شرایط تهدیدآمیز جنگی، سطوح پایینتری از استرس و اضطراب را تجربه میکنند (کیایی و همکاران، ۲۰۲۱، ص ۱۰۹).
پ. بازتنظیم هیجانی و تابآوری کودکان و نوجوانان در مواجهه با ترس از مرگ
در تجمعات شبانه، کودکان مشاهده میکنند که مادران با سر دادن شعارهایی ــ گاه شاد و طنزآمیز ــ حرکت دادن پرچمها، کشیدن نقاشی و خواندن اشعار حماسی، «مرگ» را از وضعیتی یأسآور به موضوعی عادی و تهدید دشمن به مرگ را به پدیدهای کماثر و حتی خندهآور تبدیل میکنند. این واژگونی نمادین، مصداقی از مکانیسم «بازتعریف شناختی جمعی» است. اینکه کودکان و نوجوانان حاضر در تجمعات شبانه نسبت به مفهوم مرگ نگرش متفاوتی پیدا کرده و اضطراب کمتری را تجربه میکنند، با نظریه بازتنظیم هیجانی گراس قابل تبیین است (Gross, 2015، ص 26) . بر اساس این نظریه، تغییر در نحوه تفسیر موقعیت، یکی از مؤثرترین راهکارهای تعدیل هیجانها و کاهش واکنشهای منفی روانی است.
کودکان و نوجوانان حاضر در تجمعات شبانه، بهطور فعال موقعیت «شب جنگ و بمباران» را به موقعیتی همراه با نور، شعارهای جمعی و حرکت پرچمها تبدیل میکنند. این دگرگونی در ادراک موقعیت، که در ادبیات روانشناسی اجتماعی از آن با عنوان «دگرگونی آیینی مکان» یاد میشود، میتواند به کاهش سطح برانگیختگی روانی و تعدیل واکنشهای ناشی از ترس کمک کند.
هنگامی که کودکان در تجمعات شبانه با فضایی سرشار از نور، صدا و حرکت مواجه میشوند و در عین حال مشاهده میکنند که مادران بدون هراس، پرچمها را در دست گرفته، با صدای رسا شعار میدهند و روحیهای امیدوارانه از خود نشان میدهند، ساختار «جهان ذهنی» آنان دستخوش تحول میشود. در چنین شرایطی، کودک بهجای آنکه خود را در محیطی آکنده از تهدید و ناامنی ادراک کند، احساس میکند بخشی از یک جمع بزرگ، متحد و توانمند است. این جابهجایی ادراکی، زمینه کاهش احساس درماندگی، افزایش احساس کنترل و تقویت تابآوری روانی را فراهم میآورد.
نتیجهگیری
در جنگ رمضان، شاهد حضور فعال، مستمر و تأثیرگذار زنان در تجمعات شبانه بودیم؛ حضوری که یادآور نقشآفرینی تاریخی حضرت زینب(س) در صیانت از حقیقت و تقویت روحیه جمعی است. این تجمعات، این فرضیه رایج را که «جنگ همواره به تضعیف پیوندهای اجتماعی و تشدید آسیبهای روانی منجر میشود» به چالش کشید و نشان داد که در برخی شرایط، همبستگی اجتماعی میتواند بهعنوان عاملی محافظتکننده در برابر پیامدهای روانی جنگ عمل کند.
در این میان، کودکان و نوجوانان از طریق تعاملات میانفردی و حضور در کنار مادران خود در تجمعات شبانه، به بازتعریفی مشترک از رویدادهای تهدیدآمیز دست یافتند. در این فضا، کنش جمعی فراتر از یک حضور اجتماعی صرف عمل کرده و با ایجاد امید، احساس تعلق و معنا، کارکردی حمایتی و ترمیمی پیدا کرد. از این منظر، تجمعات شبانه را میتوان نوعی رفتار جمعی، آیینی و خودانگیخته دانست که در کاهش آثار روانی ناشی از جنگ، از جمله علائم PTSD در کودکان و نوجوانان، نقش داشته است.
در این تجمعات، پرچمها در دستان زنان به نماد استمرار زندگی، مقاومت و همبستگی اجتماعی تبدیل شدند. در چنین بستری، قدرت نه صرفاً در کنشهای فردی، بلکه در پیوند عاطفی و هویتی اعضای جامعه متجلی شد؛ پیوندی که به افزایش تابآوری کودکان و نوجوانان کمک کرد. کودک نیز نه فقط از طریق آموزش مستقیم، بلکه از راه مشاهده رفتار مادر، مانند حمل پرچم، مشارکت در شعارهای جمعی و ایستادگی در برابر تهدیدها، ارزشهایی همچون شجاعت، مسئولیتپذیری جمعی و فداکاری را درونی میکند.
بنابراین، تجمعات شبانه در جنگ رمضان بستری برای نقشآفرینی اجتماعی زنان فراهم آورد و کودکان و نوجوانان در این فضا، با بهرهگیری از حمایت مادران، اشتراکگذاری احساسات، بازگویی تجربهها و مشارکت در کنشهای نمادین مشترک، توانستند تجربه آسیبزای جنگ را معنادارتر و قابلتحملتر سازند. حضور فعال زنان در این تجمعات، از طریق تقویت همدلی گروهی و انسجام اجتماعی، فرایند بازپردازش خاطرات تروماتیک را تسهیل کرده و بر کاهش برخی نشانههای اختلال استرس پس از رویداد ناگوار (PTSD)، از جمله احساس جداافتادگی، اضطراب و اختلالات خواب، تأثیرگذار بوده است.
Gross, J.J.(2015). Emotion regulation : Current status and future prospects.Psychological inquiry, 26(1), 1-26.