الگوی کنشگری مقاومتی زنان در سنت اسلامی؛ تحلیلی بر پایه مقاومت نرم
چکیده مبسوط
این مقاله به بررسی الگوی کنشگری مقاومتی زنان در سنت اسلامی میپردازد و میکوشد نشان دهد که زنان در منطق مقاومت اسلامی، نه در حاشیه، بلکه در متنِ تداوم تاریخی، بازتولید معنایی و تثبیت هویت جمعی قرار دارند. مسئله اصلی پژوهش آن است که در بخش مهمی از ادبیات رایج درباره مقاومت، کنش مقاومتی عمدتاً در قالبهای مردانه، رسمی، آشکار و مبتنی بر قدرت سخت فهم شده و بدین ترتیب، نقش زنان بهمثابه کنشگران غیررسمی، روایتساز و حافظان حافظه جمعی کمتر دیده شده است. این مقاله بر آن است تا با بازخوانی سنت اسلامی و نمونههای برجسته تاریخی و معاصر، نشان دهد که زنان واجد الگویی متمایز از کنشگری مقاومتیاند که میتوان آن را «مقاومت نرم و روایی» نامید.
پژوهش حاضر با رویکردی توصیفی-تحلیلی و بر پایه تحلیل محتوای کیفیِ استقرایی انجام شده است. دادههای پژوهش از متون تاریخی، روایی و تحلیلی گردآوری و سپس در قالب واحدهای معنایی، کدگذاری و مقولهبندی شدهاند. در این فرایند، تلاش شده است تا مؤلفههای اصلی کنشگری زنان در سنت اسلامی استخراج و در پیوند با ادبیات نظری مقاومت، عاملیت و کنشگری غیررسمی و سیاست روزمره تفسیر شود. در این چارچوب، الگوهای محوری مورد مطالعه شامل حضرت زینب(س)، حضرت فاطمه(س)، مادران و همسران رزمندگان و شهدا و زنان در محور مقاومت بودهاند؛ چهرههایی که در ساحت تاریخی و اجتماعی، نمونههای برجستهای از کنشگری غیرمسلحانه اما عمیقاً سیاسی و هویتساز را به نمایش گذاشتهاند.
یافتههای پژوهش نشان میدهد مکانیسم علیِ این مدل مقاومت، فرآیندی با مختصات ویژهی کنشگری زنانه است که از لایههای رفتارهای روزمره به کنش سیاسیِ تعیینکننده تبدیل میشود. این سازوکارها عبارتند از: پنهانبودن ساختاری (کنش در لایههای رفتارهای روزمره، مراقبت و اجتماعسازی)، پیوستگی (آمادگی زیسته و انباشتی متناسب با سبک زیست زنانه علی الخصوص در شبکه های غیر رسمی خانواده و جامعه محور)، حافظهمندی (تولید آرشیو مقاومت برای مراجعه در بزنگاههای تهدید) و پیوند با نقشهای جنسیتی (بهرهگیری از حوزههایی مانند تعلیم و تربیت و روایتگری برای ایجاد سرمایه های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی). ماحصل این سازوکارها، تبدیل ادراک تجربی به کنش سیاسیِ عمیقاً زنانه در لحظات بحرانی (مانند جنگها) است که منجر به واکنشهای سریع و جهتدهی اجتماعی میشود. این پدیده، چندلایه، توحیدی و تاریخی است که از بستر اجتماعی میروید و به امر قدسی متصل میگردد.
پیرنگ عملیاتی این چارچوب در دو محور اصلی قابل ردیابی است:
الف) پیوند میان سیاست، دین و دشمنشناسی: روایتگری و افشاگری، ارکان این محورند. الگوهایی همچون حضرت زینب (س) نشان میدهند که کنش سیاسی زنانه با ابزار کلام و ظرافتهای بلاغی (مانند استفاده هوشمندانه از آیات کلام وحی و سنتهای تفسیری برای اعلام برائت) به اوج میرسد. این مدل در تجربههای معاصر (مانند مادران شهدا و زنان محور مقاومت)، پیوند «شهادت» با کنش «افشاگری» را بهعنوان کنشهای سیاسیـروایی بازنمایی میکند که فردیت زن را در خدمت رسالت جمعی و گفتمان امت قرار میدهد.
ب) پیوند با امر قدسی و فراتاریخی: برخلاف رویکردهای تاریخیگرای صرف با مضامین عصری، کنش زنان مسلمان بر ارزشهای جاودانه (ولایت، عدالت و ظلمستیزی) استوار است و ریشه در گفتمان قرآنی و شانیتیافتگی زن در انقلاب اسلامی دارد که بازیگری آگاه، مسئول و دارای اهلیت در مسیر اقامه قسط را ترسیم میکند.
صورتبندی الگوهای مقاومت نرم زنان
این الگو در چهار لایه تحلیلی بازتولید میشود:
۱. مقاومت روایی: مدیریت روایت برای مقابله با مسکوتسازی وقایع توسط قدرت سلطه و تثبیت حقیقت در حافظه جمعی.
۲. مقاومت معنایی: بازپسگیری مفاهیمی مانند «تهدید»، «مقاومت»،«عدالت»، «کنش گری»، «صبر»، «جهاد» و «تکلیف» از چنگ گفتمان سلطه و سلب مشروعیت اخلاقی از دستگاه معناساز دشمن.
۳. مقاومت روانیـاجتماعی: حفظ تابآوری در شبکههای غیررسمی (خانواده و محلات) برای جلوگیری از اضمحلال اراده جمعی و اعتماد عمومی.
۴. عاملیت و کنشگری غیررسمی: اعمال قدرت سیاسی از طریق شکافهای ساختار رسمی (آموزش، تربیت، مناسک آیینی) که بهدلیل دوری از شبکه های رسمی متصلب و نفوذ در زیست روزمده، به نوعی مقاومتِ مستمر تبدیل شده است.
نتیجهگیری: فاعلیت زنان در گفتمان مقاومت، نه تنها یک فعالیت مکمل، بلکه ساختاری مستقل و ضروری است. این مقاومت نرم، تداومبخش استراتژیک هر جریان سیاسی است؛ چرا که زنان با حفظ آیینها و نمادهای مقاومت، آن را به یک «فرهنگ مستمر» تبدیل میکنند. بدون این کنشگریِ میانجیگرانه، گفتمانهای مقاومت به سرعت در برابر سرکوب فیزیکی یا تغییر روایتهای قدرت، مستهلک و فراموش میشوند. این سنت، الهامبخشِ تداومِ مبارزه در جوامع اسلامی است.
الگوی کنشگری مقاومتی زنان در سنت اسلامی؛ تحلیلی بر پایه مقاومت نرم
مقدمه
مفهوم «مقاومت» در علوم اجتماعی و مطالعات سیاسی غالباً با اشکال آشکار، قهرمانانه و مردانه پیوند خورده است. این تلقی عمدتاً بر کنشهای میدانی، نظامی و رهبری سیاسی در عرصه عمومی متمرکز است و در نتیجه، بخش مهمی از فاعلیت و کنشگری زنان در مواجهه با سلطه و بحران، چه در گذشته و چه در دوران معاصر، نادیده گرفته میشود. در بسیاری از روایتهای تاریخی نیز نقش زنان در گفتمان مقاومت، بیشتر در مقام پشتیبان و حامی بازنمایی شده است؛ حال آنکه شواهد تاریخی و تجارب زیسته، ابعاد پیچیدهتر و چندوجهیتری از مشارکت آنان را نشان میدهد.
تجربه تاریخی جوامع اسلامی بیانگر آن است که زنان در بزنگاههای بحرانی، از طریق روایتگری، افشاگری، تبیین معنایی و بازتولید حافظه جمعی، نقش مهمی در شکلگیری و تداوم گفتمان مقاومت ایفا کردهاند؛ نقشهایی که در چارچوب تعاریف کلاسیک مقاومت کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
در این میان، بررسی الگوهایی چون حضرت زینب(س) و حضرت فاطمه(س) و نیز تجربههای معاصر زنان در محور مقاومت، ظرفیت قابل توجهی برای بازتعریف مفهوم مقاومت و بازخوانی عاملیت زنان فراهم میآورد. از اینرو، پژوهش حاضر در پی پاسخ به این پرسش است:
«کنشهای مقاومتی زنان مسلمان چه ابعاد و سازوکارهایی دارد و این کنشها چگونه در بستر تاریخی و در مواجهه با سلطه سیاسی و انحراف دینی، به تداوم گفتمان مقاومت و پاسداری از ارزشهای توحیدی کمک کردهاند؟»
بررسی مطالعات تاریخی و اجتماعی درباره کنشگری زنان در جوامع اسلامی، از صدر اسلام تا محور مقاومت معاصر، نشان میدهد که مقاومت زنان صرفاً به کنشهای آشکار و مستقیم محدود نمیشود، بلکه در لایههای نرم و پنهان حیات اجتماعی، دینی و فرهنگی شکل میگیرد. این نوع مقاومت از پیوند میان ایمان، مسئولیت اجتماعی و دشمنشناسی، حافظهای تاریخی و سیاسی پدید میآورد که در شرایط تهدید و تهاجم بهسرعت فعال میشود. چنین الگویی، اگرچه مبتنی بر قدرت سخت نیست، اما به دلیل توانایی در شکلدهی به ادراک عمومی، تثبیت حقیقت تاریخی و تولید گفتمان اخلاقی، از ظرفیت اثرگذاری بلندمدت برخوردار بوده و نقشی تعیینکننده در تداوم حافظه جمعی مقاومت ایفا میکند.
روش پژوهش
این پژوهش با رویکرد توصیفی ـ تحلیلی و مبتنی بر مطالعه کتابخانهای (اسنادی) انجام شده است. برای استخراج و تبیین الگوی کنشگری مقاومتی زنان در سنت اسلامی، از روش تحلیل محتوای کیفی[1] استفاده شده است. بدین معنا که با مطالعه و بازخوانی مکرر منابع، مفاهیم و مضامین مرتبط با کنشگری زنان استخراج و در قالب مقولههای کلان طبقهبندی و تحلیل شدهاند.
در این راستا، با مراجعه به منابع دستاول تاریخی و روایی مربوط به سیره معصومان(ع) ـ بهویژه خطبهها و مواضع حضرت فاطمه(س) و حضرت زینب(س) ـ و نیز مطالعات معاصر درباره نقش زنان در محور مقاومت، شاخصهای اصلی مقاومت نرم شناسایی و مورد مقایسه قرار گرفتهاند. فرایند تحلیل دادهها در سه مرحله انجام شده است:
- مرحله کدگذاری:[2] شناسایی واحدهای معنایی و مفاهیم مرتبط با کنشگری مقاومتی زنان (مانند افشاگری، روایتگری و تبیین معنایی).
- مرحله مقولهبندی:[3] سازماندهی کدهای استخراجشده در قالب مقولههای کلان (مانند مقاومت نرم و روایتگری).
- مرحله استنتاج و تفسیر:[4] تحلیل مقولهها و ارائه الگوی نظری کنشگری مقاومتی زنان در سنت اسلامی.
پیشینه مفهومی
محور مقاومت: محور مقاومت به مجموعهای از بازیگران و جریانهای سیاسی ـ اجتماعی اطلاق میشود که در چارچوب گفتمان مقاومت اسلامی و در تقابل با سلطهطلبی و مداخله خارجی فعالیت میکنند. این گفتمان با پیروزی انقلاب اسلامی ایران و شکلگیری نظام جمهوری اسلامی، هویت و انسجام بیشتری یافت و با پیوستن گروههایی همچون حزبالله لبنان، گروههای مقاومت عراقی، انصارالله یمن و نیز همسویی جریانهایی مانند حماس و جهاد اسلامی فلسطین، به یکی از مؤلفههای مهم تحولات منطقه تبدیل شد (شیرودی و همکاران، ۱۳۹۹؛ Katz, 2018). برخی پژوهشگران نیز ریشههای هویتی این گفتمان را در تجربه انقلاب اسلامی، دفاع مقدس و فرایند گسترش اندیشه مقاومت در سطح منطقهای و بینالمللی جستوجو کردهاند (پوستچی و متقی، ۱۳۹۰).
مقاومت نرم: [5] این مفهوم بر پایه نظریه «قدرت نرم»[6] جوزف نای و بسط آن در مطالعات مقاومت شکل گرفته است. مقاومت نرم به استفاده از ابزارهای فرهنگی، تربیتی، رسانهای و گفتمانی برای حفظ و تداوم مقاومت اشاره دارد (Sharp, 1973; Nye, 2004) . در این رویکرد، کنشگران بدون بهرهگیری از ابزارهای نظامی، از طریق تولید معنا، روایتسازی و تأثیرگذاری بر افکار عمومی، به بازتولید و تداوم گفتمان مقاومت کمک میکنند.
عاملیت و کنشگری غیررسمی:[7] عاملیت غیررسمی به ظرفیت افراد و گروههای اجتماعی برای اثرگذاری در عرصه عمومی، خارج از ساختارهای رسمی قدرت اشاره دارد. در حالی که کنشگران رسمی در چارچوب نهادهای دولتی و ساختارهای قانونی عمل میکنند، کنشگران غیررسمی از طریق شبکههای اجتماعی، روابط فرهنگی و کنشهای نمادین در فرایندهای اجتماعی و سیاسی مداخله میکنند(Tilly, 2004) . در این چارچوب، زنان در سنت اسلامی را میتوان از مهمترین کنشگران غیررسمی دانست که با بهرهگیری از روایتگری، تبیینگری و شبکههای ارتباطی، در شکلدهی و تداوم گفتمان مقاومت نقشآفرینی کردهاند (Bayat, 2013).
تحلیل یافته ها
مکانیسم های کنش مقاومتی زنان
تحلیل یافتهها نشان میدهد که الگوی کنش مقاومتی زنان بر چند سازوکار اصلی استوار است. نخست، پنهانبودن ساختاری؛ بدین معنا که این نوع مقاومت نه در قالب کنش سیاسی آشکار، بلکه از طریق رفتارهای روزمره، مراقبت، حفظ شبکههای اجتماعی، روایتسازی و انتقال تجربه شکل میگیرد (Scott, 1985) . دوم، پیوستگی؛ به این معنا که مقاومت زنان پدیدهای مقطعی و واکنشی نیست، بلکه بر آمادگی انباشته و تجربه زیسته آنان در خانواده و جامعه استوار است. سوم، حافظهمندی؛ به گونهای که تجربههای تاریخی و اجتماعی زنان به تولید و انتقال حافظه مقاومت منجر میشود و در شرایط تهدید و بحران قابلیت فعالشدن مییابد. چهارم، پیوند با نقشهای جنسیتی؛ به این معنا که زنان از ظرفیتهای نهفته در نقشهای اجتماعی خود، مانند مراقبت، تعلیم، اجتماعسازی و روایتگری، برای تولید و بازتولید سرمایه مقاومت بهره میگیرند.
برآیند این سازوکارها، تبدیل تجربه زیسته زنان به کنش اجتماعی و سیاسی در موقعیتهای بحرانی است. تجربههای معاصر نیز نشان میدهد که این سرمایه انباشته، در شرایط تهدید، به واکنشهای سریع اجتماعی و نقشآفرینی مؤثر زنان در جهتدهی افکار عمومی و حفظ انسجام اجتماعی منجر میشود.
در ردیابی تاریخی این الگو، با طیفی از کنشهای مقاومتی زنان مسلمان، از روایتگری و تبیینگری تا حضور میدانی در عرصههای مختلف اجتماعی، مواجه هستیم. این کنشگری را میتوان پدیدهای چندلایه، تاریخی و مبتنی بر جهانبینی توحیدی دانست که هم در بستر اجتماعی شکل میگیرد و هم با مفاهیم دینی و رسالت اجتماعی پیوند مییابد. از این منظر، حیات سیاسی ـ اجتماعی زن مسلمان، برخلاف بسیاری از الگوهای سکولار که بر تجربه فردی یا مطالبات جنسیتی متمرکزند، بر پیوند میان ایمان، مسئولیت اجتماعی و تداوم ارزشهای دینی استوار است. شواهد تاریخی نیز نشان میدهد که زنان مسلمان در عرصههای فرهنگی، اعتقادی و اجتماعی، همواره از کنشگران مؤثر در حفظ و بازتولید گفتمان مقاومت بودهاند.
الف. پیوند میان سیاست، دین و دشمن شناسی
یکی از بارزترین مختصات مقاومت نرم در سنت اسلامی، پیوند میان سیاست، دین و دشمنشناسی است. روایتگری بهعنوان یکی از مهمترین اشکال کنش مقاومتی زنان مسلمان، غالباً در بستر مقابله با سلطه سیاسی و انحراف دینی شکل گرفته است. در این زمینه، حضرت زینب(س) بهعنوان یکی از تأثیرگذارترین شخصیتهای واقعه عاشورا و تحولات پس از آن، نمونهای برجسته از کنشگری سیاسی زن مسلمان در قالب مقاومت نرم به شمار میرود. واکاوی و تبیین کنشهای سیاسی و اجتماعی ایشان در جریان عاشورا و پس از آن، میتواند ابعاد مختلف زیست سیاسی زن مسلمان و ظرفیتهای او در نقشآفرینی اجتماعی را روشن سازد.
کنشگری حضرت زینب(س) از پیش از واقعه عاشورا آغاز شد و با حضور در کربلا، همراهی با نهضت حسینی، مدیریت کاروان اسرا و حوادث پس از آن تداوم یافت. مجموعه این اقدامات، منظومهای منسجم از یک رسالت سیاسی و اجتماعی را شکل میدهد. بررسی نحوه ایفای نقش ایشان نشان میدهد که علاوه بر رفتارهای ایشان در متن واقعه عاشورا، خطبههای کوفه و شام و نیز مواضع پسینی ایشان، بر محور مدیریت روایت و مقابله با تحریف استوار بوده است. این کنشها در قالب مقابله با حکومت استبدادی یزید، نقشی تعیینکننده در تبیین، ماندگاری و گسترش پیام عاشورا ایفا کردهاند.
برائت از دشمن در ادبیات اعتراضی حضرت زینب(س)، یکی از مهمترین محورهای عمل سیاسی ایشان به شمار میآید. خطبههای کوفه و شام، واجد مؤلفههای زبانی، بلاغی و سیاسی اعتراض هستند و نشان میدهند که ایشان چگونه از ابزار کلام برای افشاگری و روشنگری بهره گرفتهاند. حضرت در این خطبهها با استناد به آیات قرآن کریم، همچون خطیبی آگاه و مفسری ژرفاندیش، در اوج اقتدار روحی و تعادل روانی سخن گفته و حقیقت واقعه را برای افکار عمومی تبیین کردهاند.
از نکات قابل توجه در این زمینه، آغاز نکردن خطبه کوفه با «بسمالله الرحمن الرحیم» است. رسول خدا(ص) فرمودهاند: «کُلُّ أَمْرٍ ذِی بَالٍ لَا یُبْدَأُ فِیهِ بِبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ فَهُوَ أَبْتَرُ» (مجلسی، ۱۴۰۳ق، ج۱۶، باب ۵۸۸). با این حال، حضرت زینب(س) آگاهانه خطبه خود را بدون این عبارت آغاز میکنند. این اقدام را میتوان در امتداد منطق سوره توبه دانست؛ سورهای که بدون «بسمالله الرحمن الرحیم» آغاز شده است. مفسران علت این امر را ناسازگاری فضای اعلام برائت و بیزاری با مضمون رحمت دانستهاند (جعفری، ۱۳۹۰، ج۱، ص ۶۸). همچنین از امام علی(ع) نقل شده است که سوره توبه بدون «بسمالله» آغاز شده، زیرا این سوره متضمن اعلام برائت و رفع امان از مشرکان است (بحرانی، ۱۴۱۷ق، ج۲ ، ص۷۲۷).
بر این اساس، آغاز خطبه حضرت زینب(س) بدون «بسمالله» را میتوان نوعی کنش آگاهانه و نمادین در اعلام برائت از مردمی دانست که پیمان خود را شکسته و در برابر امام زمان خویش ایستاده بودند. چنانکه آیه آغازین سوره توبه میفرماید: «بَرَاءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى الَّذِینَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ» (سوره توبه: آیه ۱). از این منظر، افشاگری، برائت از دشمن، تبیین حقیقت و امر به معروف، در یک شبکه مفهومی واحد قرار میگیرند و هسته اصلی کنش سیاسی حضرت زینب(س) را تشکیل میدهند.
در تداوم این سنت، زنان مسلمان در عرصههای مختلف مقاومت نیز صرفاً در جایگاه قربانیان جنگ و خشونت ظاهر نشدهاند، بلکه بهعنوان راویان حماسه و عاملان دشمنشناسی ایفای نقش کردهاند (صفایی و عرفانی، ۱۳۹۲). در این روایتهای اعتراضی، پیوند میان «شهادت» و «افشاگری» بهعنوان دو کنش سیاسی ـ روایی، هم پیام دینی و هم تجربه زیسته مقاومت را بازنمایی میکند. خطبههای حضرت زینب(س)، بیانیهها و خاطرات مادران شهدا در دفاع مقدس و نیز روایتهای زنان فلسطینی از مقاومت، نمونههایی از این پیوند میان «منِ راوی» و «امر سیاسی» در افق دینی هستند. در این الگو، روایت فردی در خدمت رسالت جمعی و حفظ گفتمان مقاومت قرار میگیرد.
بنابراین، در سنت مقاومتی زنان مسلمان، روایتگری و افشاگری جایگاهی محوری دارد. زن مقاومتگر صرفاً شاهد حوادث نیست، بلکه راوی حماسه، افشاگر سلطه و تبیینگر حقیقت است. در اینجا روایت تنها یک عمل زبانی و نقل واقعه نیست، بلکه کنشی سیاسی و اجتماعی است که واقعیت را بازتعریف میکند، مرز میان حق و باطل را آشکار میسازد و زمینه بسیج اجتماعی را فراهم میآورد. از این رو، سخن، افشاگری و برائت از دشمن به مهمترین ابزارهای مقاومت نرم در کنشگری زنان مسلمان تبدیل میشوند.
ب. پیوند با امر قدسی و فراتاریخی بودن گفتمان اعتراضی
یکی از مؤلفههای برجسته این ادبیات، پیوند آن با مفاهیم قدسی همچون «ولایت»، «شهادت»، «ظلمستیزی» و «حفظ دین» است. گفتمان اعتراضی زنان مسلمان، برخلاف رویکردهای صرفاً تاریخگرایانه، ماهیتی فراتاریخی داشته و معطوف به ارزشهای جاودانه و فرازمانی است. حضرت فاطمه(س) با خطبه فدکیه، صرفاً یک مطالبه تاریخی را مطرح نمیکند، بلکه اعتراضی بنیادین به انحراف خلافت و تهدید اصل دین را نمایندگی میکند و از این طریق، الگویی از مقاومت در برابر انحرافات اعتقادی و سیاسی را بنیان مینهد. چنین گفتمانی در نسل زنان انقلابی ایران و نیز زنان مقاومت فلسطین، در قالب دفاع از امت اسلامی و استمرار پیام عاشورا تجلی یافته است.
آنچه در کنشگری زنان در جنگ رمضان نیز مشاهده شد، پدیدهای در امتداد شأنیابی زن در گفتمان انقلاب اسلامی است. زنان انقلاب اسلامی بازتاب سیمای زن مقاوم، حقطلب و آگاهی هستند که کنش آنان همزمان از عمق الهی و خاستگاه سیاسی برخوردار است. ادبیات این الگوی کنش مقاومتی، برخلاف برخی الگوهای غربی ـ لیبرالی که بر مبنای تقابل با مرد یا ساختار سنتی شکل گرفتهاند، بر مبارزه با ظلم، جهل و طاغوت استوار است. چنانکه تاریخ نشان داده است، زنان مسلمان توانستهاند از طریق نوشتن، سخن گفتن و ایستادگی در کنار جریان حق، گفتمانی ماندگار از مقاومت و اعتراض را شکل دهند که همچنان الهامبخش نسلهای بعدی است.
زن مسلمان در گفتمان قرآنی، نه موجودی حاشیهای، بلکه کنشگری آگاه، مسئول و دارای اهلیت در مسیر تحقق توحید و اقامه قسط است؛ کنشگری که از درکی عمیق نسبت به شرایط و میدان برخوردار بوده و در بزنگاههای تاریخیِ مواجهه با طاغوت و سلطه، نقشآفرینی تعیینکنندهای ایفا میکند. قرآن کریم نیز در آیات متعدد، کنشگری زنان را در عرصه ایمان، هجرت، جهاد، صبر، نصیحت امت و امر به معروف و نهی از منکر در کنار مردان مورد تأیید قرار داده است: «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ» (سوره توبه: آیه71)
بر این اساس، کنشگری مقاومتی زنان در سنت اسلامی را باید در پیوند میان مسئولیت دینی، آگاهی تاریخی و تعهد اجتماعی فهم کرد؛ پیوندی که به این کنشگری، ماهیتی فراتر از یک واکنش مقطعی بخشیده و آن را به بخشی از رسالت تمدنی زن مسلمان تبدیل کرده است.
صورت بندی الگوهای مقاومت نرم زنان
بررسی کنشهای زنان در سنت اسلامی و تجربههای معاصر نشان میدهد که مقاومت در این بسترها، فراتر از کنشهای سخت و میدانی، در چهار لایه تحلیلی بههمپیوسته بازتولید میشود. این لایهها در واقع سازوکارهای بروز و تداوم فاعلیت زنان در فرآیندهای مقاومتی را تشکیل میدهند:
۱. مقاومت روایی به مثابه معرفی دشمن
کنشگری زنان در بزنگاههای تاریخی، از سیره زینبی تا تجربه مادران شهدا، عمدتاً بر مدیریت روایت استوار بوده است. در فرآیند سلطه و مقاومتزدایی، یکی از نخستین اقدامات قدرت مسلط، پنهانسازی چهره واقعی خود از طریق حذف یا به حاشیه راندن رویدادهای تعیینکننده تاریخی است. زنان در این الگو با تبدیل رخدادهای تاریخی به روایت عمومی و انتقال آن از طریق خانواده، تربیت سیاسی و حافظه اجتماعی، مانع فراموشی یا تحریف وقایع میشوند. از این منظر، روایتگری نه یک کنش ثانویه، بلکه ابزاری برای تثبیت حقیقت در حافظه جمعی است (هالبواکس، 1992).
۲. مقاومت معنایی به مثابه حفظ و باز چارچوب بندی مفاهیم و هنجارها
ساختارهای سلطه برای تداوم قدرت خود نیازمند بازتعریف مفاهیم اخلاقی، دینی و سیاسی به نفع خویش هستند. ازاینرو، کنشهای مقاومتی را بهعنوان «شورش»، «افراطگرایی» یا «خروج از دین» بازنمایی میکنند. مقاومت معنایی زنان در این الگو به معنای بازپسگیری مفاهیمی چون صبر، جهاد، تکلیف و عدالت از سیطره گفتمان سلطه است. زنان کنشگر با بهرهگیری از ابزارهایی همچون تبیین، خطابه و روایت، دستگاه معناساز دشمن را به چالش میکشند. آنان با بازخوانی این مفاهیم در چارچوب مبارزه با ظلم، مشروعیت اخلاقی قدرت مسلط را زیر سؤال برده و آن را در برابر معیارهای اصیل دینی و اخلاقی به انحراف متهم میکنند. این نوع مقاومت، بدون مواجهه مستقیم فیزیکی، مشروعیت گفتمان سلطه را تضعیف کرده و مانع دفن شدن حقیقت در زیر لایههای تبلیغاتی میشود.
۳. مقاومت روانی–اجتماعی به مثابه بازسازی سرمایه اجتماعی
در شرایط جنگ و تهاجم، بهویژه در محور مقاومت که تعارضها ماهیتی ایدئولوژیک و ارزشی دارند، یکی از مهمترین راهبردهای دشمن، تولید ناامیدی و تضعیف اعتماد عمومی است. کنش زنان در این سطح از طریق ایجاد شبکههای حمایتی غیررسمی و تبدیل سوگها، فقدانها و فشارهای اجتماعی به انگیزش، همبستگی و اعتماد عاطفی، مانع فرسایش سرمایه اجتماعی میشود (Peteet,1991). این کنشگری با حفظ پیوستگی روانی در سطح خانواده و اجتماع محلی، بستری فراهم میکند که مقاومت سیاسی و فرهنگی بتواند در بلندمدت تداوم یابد. از این منظر، تابآوری شکلگرفته در شبکههای غیررسمی اجتماعی، که زنان در آن نقش محوری دارند، یکی از عوامل اصلی استمرار مقاومت محسوب میشود.
۴. عاملیت و کنشگری غیررسمی به مثابه نفوذ در جامعه
زنان اگرچه در بسیاری از دورههای تاریخی حضور محدودی در ساختارهای رسمی تصمیمگیری داشتهاند، اما از طریق حوزههایی که معمولاً غیرسیاسی تلقی میشدند، مانند خانواده، آموزش، تربیت دینی و مناسک آیینی، توانستهاند نقش سیاسی و اجتماعی مؤثری ایفا کنند. این نوع عاملیت به دلیل فاصله گرفتن از سازوکارهای رسمی قدرت، کمتر در معرض کنترل و نظارت مستقیم قرار گرفته و به شکلی از مقاومت پایدار و مستمر تبدیل شده است. در واقع، کنشگری غیررسمی زنان را میتوان نوعی نفوذ در شکافهای ساختار رسمی دانست که در شرایط بحران، جنگ و تهاجم فرهنگی، ظرفیت بالایی برای حفظ و بازتولید گفتمان مقاومت ایجاد میکند.
نتیجهگیری
این تحلیل، در سنتز این چهار لایه، نشان میدهد که کنش مقاومتی زنان پدیدهای چندبعدی است که از پیوند حافظه (روایی)، اخلاق (معنایی)، عاطفه و همبستگی (روانی ـ اجتماعی) و شبکههای اجتماعی (غیررسمی) شکل میگیرد. بنابراین، فاعلیت زنان در گفتمان مقاومت صرفاً کنشی مکمل برای فعالیتهای نظامی یا سیاسی رسمی نیست، بلکه بهمثابه یک ساختار مستقل و ضروری در تداوم مقاومت در عرصههای مختلف، از جمله حوزههای سیاسی، فرهنگی و امنیتی، عمل میکند. در غیاب این ساختار، گفتمانهای مقاومت در معرض فرسایش قرار گرفته و ممکن است در اثر سرکوب فیزیکی یا تحریف روایتهای تاریخی بهتدریج به فراموشی سپرده شوند.
از این رو، مقاومت نرم زنان را میتوان یکی از مهمترین عوامل تداوم و بازتولید گفتمان مقاومت در جوامع اسلامی دانست. زنان از طریق حفظ آیینها، نمادها و ارزشهای مقاومت و انتقال آنها در فرآیندهای تربیتی و زندگی روزمره، نوعی کنشگری میانجیگرانه را اعمال میکنند که مقاومت را از یک واکنش مقطعی به یک فرهنگ پایدار و مستمر اجتماعی تبدیل میسازد.
[1] Qualitative Content Analysis
[2] Coding
[3] Categorization
[4] Inference / Interpretation
[5] Soft Resistance
[6] Soft power
[7] Hard Power
[8] Informal Agency
[9] توبه/1
[10] توبه/ 71
قرآن کریم